محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

64

مخزن الأدوية ( ط . ج )

مقطر نمايند و چون مجموع تيزاب مقطر گرديد آتش را تند كنند تا مكلس زعفرانى رنگ گردد پس از آتش برگيرند و از شيشه برآرند بعد از سرد شدن و عند الحاجت به كار برند . * اتخاذ زنجفر كه شنجرف نيز نامند بدون احراق * به انحاى مختلفه است از آن جمله آن است كه ملح قلا را در آب حل كنند و آب آن را به جر علقه بگيرند و اگر مكرر خواهند باز قلاى تازه را در آن حل كنند و آب آن را به جر علقه بگيرند و همچنين اين عمل را تا سه مرتبه يا پنج مرتبه « 1 » تكرار نمايند پس در ظرفى كرده بر آتش گذارند تا آب آن منعقد گردد پس بگيرند يك وزن از اين معقود و يك وزن از آهك سنگ گرماگرم آب نديده و با هم سحق بليغ نمايند و چهار وزن آن آب بر آن ريزند و مكرر آن را از چوبى بر هم زنند و يك شبانه روز بگذارند پس آب زلال آن را به جر علقه بگيرند پس آن آب را در ظرف سنگى يا آهنى نموده بر آتش گذارند و به آهستگى طبخ دهند تا منعقد گردد و باز هم وزن اين معقود آهك گرم آب نديده داخل نموده ساييده و چهار وزن آب بر آن ريزند و به دستور از چوبى بر هم زنند و بعد يك شبانه روز آب آن را به جر علقه بگيرند و باز به همان نحو عقد نمايند و باز حل كنند و تا هفت مرتبه تكرار نمايند پس اين هنگام مانند روغن مىگردد بسيار حاد اكال از براى حل اكثر اجساد و ارواح مجرب و چون موى را در آن ريزند منحل گردد و در شيشه ضخيمى محفوظ دارند و چون خواهند كه شنجرف از آن سازند بگيرند كه كبريت اعلى يك وزن و سيماب خالص دو وزن و به اين آب هر دو را سحق نمايند و در آفتاب گذارند تا خشك گردد و در اين مرتبه سياه خواهد بود و پس مرتبه ديگر نيز به آن روغن سحق نمايند و به دستور در آفتاب خشك نمايند اين مرتبه اندك سرخ رنگ خواهد شد و همچنين تا آنكه بسيار سرخ خوشرنگ گردد پس ساييده و شسته در نقاشى و نوشتن استعمال نمايند و اين نوع شنجرف مستعمل اهل صنعت است . * اتخاذ زنجفر به طريق احراق به نار * آن است كه بگيرند سيماب خالص بيست مثقال كبريت زرد دوازده مثقال زرنيخ لعلى دو مثقال زرنيخ و كبريت را نيكو سحق نمايند و با سيماب در هاون بسايند تا همه چون غبار شود در كاسه‌اى كه بيرون آن را به گل حكمت گرفته باشند كنند و در تنور تافته كه آتش آن را بيرون آورده باشند گذارند بر روى دو سه خشت و سر تنور را محكم ببندند و بعد از دو روز سر تنور را باز نمايند و كاسه را برآورند شنجرفى باشد در نهايت سرخى و خوشرنگى آن را در شيشه كنند و نگاه دارند . * نوع ديگر * زيبق خالص هفت جزو گوگرد خالص دو جزو با هم ساييده در شيشه مطين به طين حكمت كنند كه تا نصف شيشه باشد و سر شيشه را به ساروج الحكمه بند كنند و بالاى آن گل حكمت بگيرند و خشك كنند و در ديگ سفالى كه در آن ريگ پر كرده باشند دفن نمايند و در زير ديگ آتش برافرزوند تا ديگ سرخ گردد پس بگذارند تا سرد گردد « 2 » و اين را شنجرف مصرى خوانند و در زنجفر هندى گوگرد و سيماب مساوى است و در زنجفر رومى سيماب دوازده جزو گوگرد هشت جزو و زرنيخ سرخ پنج جزو است * اتخاذ اسرنج * كه به فارسى سرنج و به هندى سيندور خوانند به انحاى بسيار است از آن جمله آن است كه سفيدآب قلعى را و يا قلعى و سرب را در تابه سفالى كرده بر روى كوره آتش نى و خاشاك گذارند و قدرى نمك بر آن بپاشند و به سيخ آهنى و يا كفچه آهنى بر هم زنند تا سرخ گردد و هر چند آتش برافرزند بغايت رنگين مىگردد . * اتخاذ سليمانى * كه معروف است به دواء الشعث و به فارسى داراشكنه نامند آن است كه بگيرند از زيبق خالص نود مثقال و از سم الفار هفت مثقال و نيم و با هم نيكو بسايند و به دستور در شيشه مطين كرده مصعد نمايند . * اتخاذ مرداسنگ * آنست كه سرب را گداخته اسرنج يا سرب سوخته بخورد آن دهند تا هر دو ممزوج شوند در ظرفى كرده در سركه اندازند و آنچه خوب سوخته ممزوج شده باشد جدا نموده با جو در آب بجوشانند به حدى كه جو منشق و مهرّا گردد پس از جو جدا كنند و چون خواهند كه آن را تصفيه نمايند بايد كه هم وزن آن نمك بسايند و در آب خيسانيده هر روز بر هم زنند و هر سه روز تغيير آب نمايند تا خوب صاف شود و اجزاى خام در او نماند پس شسته استعمال نمايند . * دستور سفيد كردن مرداسنگ * آنست كه در پشم سفيدى بپيچند و به آب باقلا بجوشانند و بعد مهرّا شدن باقلا و سياه گشتن پشم تجديد نمايند تا آنكه سفيد گردد . * نوع ديگر * آن است كه مرداسنگ را با هم وزن آن نمك در ظرفى كنند و آب بر آن ريزند و در آفتاب گذارند و چون نمك آب شود آن آب را بريزند و همچنين تجديد آب نمايند و در وقت تجديد نمودن خوب برهم زنند و بگذارند تا ته نشين گردد آب را بريزند و همچنين تا آنكه مرداسنگ سفيد گردد و اصلًا ملوحت در آن نماند و مرداسنگ سفيد كرده را مرتك نامند به فتح ميم و سكون را مهمله و فتح تاى مثناة فوقانيه و كاف و به كسر ميم نيز آمده و اين در ذرورات و اطليه و اضمده

--> ( 1 ) . سه مرتبه يا پنج مرتبه يا هفت مرتبه : ب ( 2 ) . سرد گردد و برآورند : ب